سفارش تبلیغ
صبا



متفرقه - گل نرگس ... مهدی فاطمه






درباره نویسنده
متفرقه - گل نرگس ... مهدی فاطمه
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
کربلا و امام حسین (ع)
مشهد و امام رضا (ع)
سوریه و بی بی زینب (س)
سفرنامه جنوب و غرب
من و تو
دل نوشت ها
رمضان
نازنین زهرا
متفرقه
تقریبا سیاسی
سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه
سردار شهید مهدی زین الدین
شهید سید رحیم خمیس آبادی
مناسبت ها و مراسم ها
مسابقات و طرح های مذهبی
زندگی نامه حضرت ابالفضل (ع)
ضیافت اندیشه 1389
قرار بود بریم ،ولی موندیم !

ذکر ایام هفته


لینکهای روزانه
گل نرگس...مهدی فاطمه ! [797]
[آرشیو(1)]

لینک دوستان

دست خط ...
وبلاگ گروهی فصل انتظار
شلمچه
حضور نور
مسجد ولیعصر (عج) کنگان
نجوای شبانه
پاک دیده
لبگزه
چفیه
آسمان سرخ
حرف دل
مجنون صفت
نیار یعنی آرزو
سحرخیز مدینه کی می آیی ؟
نوشابه ای با طعم بهائیت
خدای شاپرک ها
کمان نیوز
او خواهد آمد...
حدیث نفس
حجاب غیبت
حس غریب
*دفاع مقدس*
حریم یاس
مزار شهدا
منتظر کوچک
وب نوشته های حاج محمد
حدیث دل
تا کرببلا هست زمین را عشق است
دل نوشته های دو دختر شهید
گذر اقاقیا
عکس بان
ذهن نوشت
منتظر قائم آل محمد
زیباترین شکیب
چادر خاکی
من از دیار حبیب م
وادی
آوینار
الهی من لی غیرک ...
احسان پسر خوب مامان و بابا


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
متفرقه - گل نرگس ... مهدی فاطمه


لوگوی دوستان




آمار بازدید
بازدید کل :732234
بازدید امروز : 34
بازدید دیروز :445
 RSS 

به نام او

پیشاپیش از مطالبی که قراره بنویسم ، بسیار عذرخواهی می کنم  .

اما واقعا جای تاسف و تفکر ! داره که "حیا " اینقدر در جامعه ما کمرنگ شده ...

شاید اکثریت جامعه حرف منو نپذیرن و حتی براشون خیلی بی اهمیت باشه و با خودشون بگن چه ربطی داره و ...

اما وظیفه خودم میدونم و باید متاسف بشم واسه اون کسایی که " حیا و عفت کلام و رفتار " براشون خیلی کمرنگ شده و حتی از بین رفته ! نه تنها در فضای حقیقی بلکه در فضای مجازی خیلی بدتر هستند .

زنان مسلمان ایران زمین که روزی مترادف با " حجب " و " حیا " و " زنانگی " بودند ، چرا الان اینقدر بی پروا راجع به خصوصی ترین مسائلشون صحبت میکنن و این رو هم نشانه روشن فکری و پیشرفت خودشون و همسرشون میدونن ؟!

کاری به قشر بازیگران ندارم که بعضی هاشون گوی سبقت بی پروایی در بیان مسائل شخصی شون از هم ربودند و یکی یکی عکس های " بارداری " و  " زایمان " شون و ... رو در فضای مجازی و روی مجلات و روزنامه ها به اشتراک میذارن !!!!!! ولی واقعا امروز تاسف خوردم به حال دانشگاه و دانشجویانی که استادی اینقدر بی پروا دارن ! که آزادانه و بدون ذره ای حیا در فضای مجازی صحبت میکنه و خصوصی ترین حرف ها و عکس های مربوط به بارداری و زایمان و تولد فرزندش رو به اشتراک میذاره و خوشحال هم هست ! خودش رو هم نشونه " زن مسلمان شیعه " میدونه ....

اونقدر بی حیایی عادی شده که حتی مسائل مربوط به شیرخوردن بچه هامون و عکس سونوگرافی و ... هم به اشتراک میذاریم !!

من امروز عمیقأ از "حیا "یی که از بین رفته و زمخت شدن بعضی از خانوم ها ناراحت شدم ...

.............................................................................................................................................

پ.ن.1 : واقعا متاسفم از مطالبی که مجبور شدم اینجا بنویسم و باز هم عذر میخوام .

پ.ن.2 : دختر امام خمینی (ره) در کتاب " زندگی به سبک روح الله " ، نقل میکنن که یک روز من در کنار امام (ره) بودم و شوهر خواهرم از در وارد شدند ، من به امام عرض کردم که سلام کنم ؟ ایشون فرمودند که لزومی نداره ! و من چون روم نمیشد که سلام نکنم ، از اونجا رفتم .
این مطلب رو هزاران بار با خودم مرور کردم و مقایسه کردم با احوالات امروزمون ...

پ.ن.3 : خدایا عاقبت ما رو ختم به خیر کن .... روزه نمازتون قبول . التماس دعا / یا علی مدد



نویسنده » نرگس » ساعت 2:42 عصر روز چهارشنبه 94 تیر 3

« هو العلی الاعلی »

اول صبح بلند می شوی و تصمیم می گیری به چند تا از دوستان قدیم و جدید که مدتی است از حالشان بی خبر هستی ، پیام بدهی و جویای احوالشون شوی ولی چقدر تلخ و گس می شود آن روزت ،
که تو با کلی شوق خواستی مثلا رسم رفاقت به جا آوری و ذوق کنی و .... ، اما در جریان طلاق یا اقدام به طلاق دو سه تا از این دوستانت قرار بگیری ....

و چقدر با خودت تا شب درگیر بشوی که واقعا چرا  " طلاق " ؟!؟

و یا چرا اینقدر زود ؟!

اعصاب آدم  به هم می ریزد وقتی می بینی دوستانی که همه کم و بیش هم سن خودت هستند ، باید مطلقه شوند و معلوم نیست از فردا چه ها که در انتظارشان نیست ....در بحث طلاق زن و مردش هم فرقی ندارد . هر دو ضرر می کنند اما مسلما زن ها بیشتر ...

پ.ن.1 : بعد از مدت ها خواستم به روز کنم ، ولی اینجوری حالم گرفته شد !
پ.ن.2: میخوام دوباره یه کم اظهار نظرهای مثلا سیاسی ! داشته باشم ! البته به شرط حیات .
پ.ن.3:التماس دعا / فعلا یا علی مدد



نویسنده » نرگس » ساعت 1:16 صبح روز دوشنبه 93 اسفند 18


عصرهای پاییزی را دوست ندارم ...اصلأ پاییز را دوست ندارم !

نمیدانم چرا اما از کودکی از پاییز بدم می آمد ...

و وقتی بزرگ تر شدم و چیزهای مهم زندگی و آدم های مهم زندگیم را در پاییز از دست دادم این حس چند برابر شد ...

وقتی باران می آید و بوی باران همه جا می پیچد و برگ های نارنجی رنگ و خشک درختان زیر پاهایم خش خش می کنند یاد مرگ می افتم ...

یاد تشییع سید رحیم ... یاد تشییع پدربزرگم ....یاد تشییع پیکر آیت الله نجومی و ....

اصلأ پاییز که می شود دلم می گیرد و میخواهم فقط گریه کنم ...

با اینکه در پاییز اتفاقات خوب هم زیاده بوده و هست ولی حس غمش برای من بیشتر است ...

حتی ازدواج در پاییز هم نتوانست نظر مرا به پاییز عوض کند ...

نمیدانم چرا اینقدر از پاییز و خزان فراری ام ... :(



نویسنده » نرگس » ساعت 5:28 عصر روز دوشنبه 92 آبان 13

برای تو می نویسم که دیروز چادر افتخارت بود و امروز دست و پاگیر شده واست ...

برای توئی که یه روز اسم بلوتوث گوشیت هم رنگی از خدا و اهل بیت و شهدا داشت ولی امروز ...

برای توئی که همیشه اسم خدا و امام رضا رو با احترام و علاقه ی زیاد می آوردی ولی امروز آروم میگی که کسی نشنوه ...

دوست خوبم خودت باش و بهترین باش . بجنگ واسه تموم اعتقاداتت . واسه چادرت و حجابت . واسه دم از رهبر زدنت ...

واسه خیلی چیزا بجنگ ... نذار این دو روز دنیا و زرق و برق و به به ها و چه چه ها همه چیزو ازت بگیره ...

بخدا بی نماز شدن یا چادر از سر درآوردن واست احترام و کلاس نمیاره ... نذار از چشم خدا بیفتی ...

......................................................

پ.ن.1 : خسته شدم از اینکه مدام دوستای خوب دانشگاهیم رو در حال رنگ عوض کردن ببینم !

پ.ن.2 : تورو خدا اینقدر همدیگه رو تشویق به انجام منکر نکنید . بذارید یه ذره محیط دانشگاه سالم بمونه !

پ.ن.3: خدایا کمکم کن رنگ عوض نکنم و در جا زدن و خدای نکرده پسرفت نداشته باشم ... یا علی مدد



نویسنده » نرگس » ساعت 12:58 صبح روز سه شنبه 92 مهر 9

عروس محجبه

یادمه چندسال پیش ، یکی از بچه ها توی یکی از شبکه های اجتماعی نوشته بود که امروز برای اولین بار توی قم یه عروس بی حجاب دیدم که نه چادر داشت ، نه شنل !!  و کلی ناراحت شده بود که چقدر حیا و غیرت از بین رفته و ...

و حالا امروز من یه عروس دیدم که فقط شنل داشت و کمی محجبه بود . و همه مردم و من کلی تعجب کردیم که حجاب داره !

خیلی نگذشته از اون زمان که عروس ها علاوه بر شنل ، چادر هم داشتن و حتی یک تار موهاش و صورت آرایش کرده شون رو هیچ نامحرمی نمی دید . فرقی هم نمی کرد که داماد مذهبی باشه یا غیر مذهبی . غیرت داشتند و مردانگی ....

ولی این روزها انگار fبعضی مردها (البته اگر بشود گفت مرد ! ) سبقت می گیرند از هم در بی غیرتی و آوردن زن هایشان بدون چادر ، شنل و حتی پوشش ، در وسط خیابان و پارک و بین این همه نامحرم ...

-----------------------------------------------------------------------------

پ.ن.1 : یک روز رضا خان لعنتی به زور چادر از سر مردم می کشید و مردم عزاها گرفتند . اما امروز بدون هیچ زوری و به راحتی چادر از سر ناموس مان برمی داریم و اسم خودمان هم می گذاریم مسلمان !!

پ.ن.2 : ان شا الله خداوند متعال به دخترا و زن هامون حیا ، به مردا و پسرهامون غیرت عطا کنه .

پ.ن.3 : خدا عاقبت همه رو ختم به خیر کنه . یا علی مدد



نویسنده » نرگس » ساعت 1:24 عصر روز سه شنبه 92 خرداد 28

اینو اینجا نوشتم که یادم بمونه مرز بین حق و باطل از مو هم باریک تره

اینو نوشتم که یادم بمونه این خداست که دین و ایمان منو نگه میداره و حفظ میکنه نه خود ِ من

در واقع  فقط نوشتم که یادم بمونه من هیچ کارم ...

اینو نوشتم که یادم بمونه اگه به هدفم نرسیدم مقصر خودمم و بس

نوشتم که بدونم اگه اون خیری که دربه در دنبالش رفتم ، جور نشد ، دلیلش فقط خودمم ...

بقول حافظ :میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست  ... تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

پ.ن : فقط امیدوارم یادم بمونه مسبب تموم بی لیاقتی هام خودمم ...



نویسنده » نرگس » ساعت 11:8 صبح روز سه شنبه 91 اسفند 15

 

گاهی با خودم فکر می کنم که اگه بعضی از دوستان ، نویسنده این وبلاگ رو در دنیای واقعی نمیشناختن ، خیلی راحت تر می نوشتم و نگران برداشت هاشون نبودم .
مثلأ یه وقتایی دلت میگیره و دوست داری این دلتنگیت رو داد بزنی تا آروم بشی ولی میترسی کسی از دوستان یا حتی فامیل بیاد بخونه و اینو تعمیم بده به زندگیت و پیش خودش هزار تا فلسفه بچینه...
یا گاهی دلت میخواد بی خیال همه چی بشی و هر چی از دنیای سیاست و اقتصاد مملکت به ذهنت میرسه ، تو وبلاگت بنویسی !
یه وقت هایی هم هست که دوست داری همش گله کنی و غر بزنی تا یه کم ذهنت آروم شه ...
گاهی هم آدم احتیاج داره گله کنه ، محبتش رو ابراز کنه یا حتی چرت و پرت بگه تا خالی بشه !
یه وقت های بدی هم هست که میشکنی ولی میترسی این شکستتو بنویسی چون بعضی ها به تو تکیه کردن و میترسی با شکستن تو اونا هم بشکنن ...
کلأ ناشناخته بودن خیلی خوبه و خیلی چیزا هست که وقتی کسی نمیدونه این نویسنده کیه ، راحت میشه نوشتش ، ولی من از همه این ها محروم شدم چون اکثرأ میدونن من نویسنده این وبلاگم و گاهی میترسم از این نوشته ها که تو حال و هواهای مختلف نوشته میشه ، استنباط شخصی داشته باشن و حتی برام دردسر ساز بشه !
بخاطر همین گاهی مجبورم به همین " ..." اکتفا کنم ! بقولی " تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل "
خیلی محتاج دعاییم / یا علی و یا حق

 



نویسنده » نرگس » ساعت 10:24 عصر روز پنج شنبه 91 اسفند 10

می ترسم از روزی که اونقدر به هم تذکر ندیم و ساده از کنار تموم گناه هایی که می کنیم ، بگذریم ، که یه روز همه چی برامون عادی بشه و به راحتی و بدون کمترین ناراحتی یا عذاب وجدانی گناه کنیم !



نویسنده » نرگس » ساعت 1:33 صبح روز شنبه 91 اسفند 5

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند ، اما نه وقتی که در میانشان هستی !  نه !

آنجا که در میان خاک خوابیدی  ، « سنگ ِ تمام » را می گذارند و می روند ...



پ.ن : خدایا خودت به فریادمون برس ...



نویسنده » نرگس » ساعت 12:20 صبح روز دوشنبه 91 آذر 27

 < هوالمحبوب العارفین >

سلام به همه دوستان قدیم و جدید و رهگذرهایی که اتفاقی راهشون به این طرفا میخوره .

امروز بعد مدت ها اومدم نت و یه وبگردی حسابی کردم ولی کلی دلتنگ شدم و حسرت خوردم ...

حسرت روزهایی که خیلی دغدغه داشتم و کلی موضوع واسه نوشتن ...

روزهایی که همه چی واسم مهم بود و سر پرشوری داشتم ...

خیلی دوست دارم به روزهایی قبل برگردم . روزهای پر دغدغه و پر از تلاش ...

روزهایی که اونقد سرم شلوغ بود که حتی ناهار و شام رو گاهی سرپایی میخوردم !

روزهایی که سر کار میرفتم ؛ دانشگاه ؛ بسیج ؛ کارفرهنگی ؛ وبلاگ نویسی و غیره و غیره

نمیدونم چرا ولی یهو بعد یه سری کارهای فرهنگی به شدت انرژیم تحلیل رفت و تنبل شدم ...

تو اوج جوونی پیر شدیم رفت :دی

خدارو چی دیدید شاید دوباره اکتیو شدم و به روزهای اوج برگشتم ...

...............................................................

خیلی التماس دعا / یا علی مدد




نویسنده » نرگس » ساعت 1:45 عصر روز دوشنبه 91 مهر 3

   1   2   3   4   5      >